: منوی اصلی :
صفحه اصلی وضعیت من در یاهو پست الکترونیک پارسی بلاگ درباره من
: درباره خودم :
زهرا[8]گرگناهى کردم و دارم خداوندا ببخش/چون گنه را عذر مىآرم خداوندا ببخش/ پاىخجلت را روايى نيست بردرگاه تو/دست حاجت پيش مىدارم خداوندا ببخش/ گر گناهم سخت بسيار است رحمت نيز هست/ بر گناه سخت بسيارم خداوندا ببخش/ آبرويم نيست اندر جمع خاصان را ولى/ آب چشمم هست و مىبارم خداوندا ببخش/گفتهاى: بر زارى افتادگان بخشش کنم/ اينک آن افتاده زارم خداوندا ببخش/ (اوحدى مراغهاى)
: پیوندهای روزانه :
: لوگوی وبلاگ : : لینک همراهان : شلمچهمذهبی - سیاسی - فرهنگیخلوت منسجاده اي پر از ياسشب مهتابيمباني مهندسي کامپيوتراميدزهرايعسوبسيمرغکلک بهارکوهپايهتمهيداتحزب الله مي رزمدصور اسرافيل.•¤ خانه آرزو ¤•.... حبل المتين ...سير بي سلوک ( مجاهديان )شيعه مذهب برتر Shia is super relegionديــار عـاشقـانآقاشيرايحسب الانسان ان يترک سديمرا صدا کن شبيکـيـمـيـاي سـعـادتپياده تا عرشوبلاگ شخصي محمدعلي مقاميگفتگوي دوستانهبه خود آييم و بخواهيم،که انسان باشيم...زن بودن ممنوعدست خط ...کـــــلام نـــوقافله شهداءشميمدوستانه و صميمانه. Pen pal يعني دوستي که برايت مي نويسد...« يا مهدي ادرکني »فرشتگان رنجورگروه فرهنگي سردار خيبررندبچّه شهيد (به ياد شهدا)جز نقش تو در نظر نيامد ما را !!!دم مسيحائيجاده خداتربيت اسلاميحـــکــمـــت آ بــــاد. : آدم و حوا : .esperanceکجايند مردان بي ادعا؟نگاه منتظربه دنبال خويشتن ِخويشتنگراکبوترانهعاشقانهعمره دانشجويي 86در هواي دوستعطشخلوت تنهاييآخرين صاحب لوانسيم ياد معبود در کويرستان جانمسيح انديمشکتوهمات قرن 21Ask quranسراي انديشهدر سايه سار وحدتقصه بچه بسيجيباسيدعليتافتحقدسومکهانتظارسلطان عشقپروازحرف دلشب و تنهايي عشقصادقانه با خواهرم*... بگو به آن که ، دل از بار غم گران دارد ...*بانو بلاگعشق من هيچ وقت تنهام نزاراينجا پرنده...مزار بي نشانآهستانکلبه احزانبا او مي شود ...............بيدليه فلش کار بسيجيوبلاگ اطلاع رساني ختم قرآنسايت ختم صلواتدر هواي دوست : آرشیو یادداشت ها : از شروع تا پايان سال 86(دو ماهه) [7] : موضوعات وبلاگ : جامعهاخلاقازدواجيک همسر خوباخلاق در خانهمذهبشبيخون فرهنگيعاشورا و انقلابمواعظ و حکايات : نوای وبلاگ : : جستجو در وبلاگ : : طراحی: وبلاگ قالب :ویرایش: وبلاگ پیاده تا عرش + به ياد امام (ره) چهارشنبه 8 خرداد 1387 ساعت 1:39 عصر غزل منتشر نشده امام خميني (ره) غزل هجرت آيد آن روز که من هجرت از اين خانه کنم از جهان پر زده در شاخ عدم لانه کنم رسد آن حال که در شمع وجود دلدار بال و پرسوخته کار شب پروانه کنم روى از خانقه و صومعه برگردانم سجده بر خاک در ساقى ميخانه کنم حالى حاصل نشد از موعظه صوفى و شيخ رو به کوى صنعى واله و ديوانه کنم گيسوى و خال لبت دانه و دامند چسان مرغ دل فارغ از اين دام و از اين دانه کنم شود آيا که از اين بتکده بربندم رخت پرزنان پشتبر اين خانه بيگانه کنم رباعى منتشر نشده حضرت امام خمينى (س) اى دوست بروى دوستبگشاى درى صاحب نظرا به مستمندان نظرى ما بىخبرانيم زمنزلگه عشق اى با خبر از بىخبر آور خبرى حاشيه :* منبع اين تاپيک سايت امام خميني (ره) است .....* ديروز به محض اينکه مطلب رو ارسال کردم متوجه شدم منبع رو ذکر نکردم .... ولي همين که خواستم ويرايش کنم برق قطع شد و بعد از اون هم چون مهمان برامون اومد نتونستم وارد نت بشم و ويرايش مجدد و ..... از دوستايي که اومدن و اظهار نظر نمودن ممنونم ......* رخت نوي وبلاگم حاصل زحمات دوست خيلي عزيزم فاطمه (پياده تا عرش ) است .... براش آرزوي سلامتي مي کنم که بهترين نعمت خداست ....( البته فعلا کامل نشده و روي بنرش دارم کار مي کنم ) نوشته شده توسط : زهرا نظرات شما [ نظر] + خدايا .....نکنه ديگه صداي بارونو نشنويم ! پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 ساعت 4:10 عصر از وقتي سر و کله کلاس و تمدن بدشگون پيدا شده .... بدبختي و بي غيرتي همه رو گرفته ... اگه (خيلي عذر مي خوام ) بامانتوهاي آنچناني و هفت قلم آرايش کرده دختر مسلمون بره خيابونا رو متر کنه کلاس داره ..... اگه تو سفره هاي ميهماني بيشتر از 10 جور غذا باشه کلاس داره ...... اگه تو حرف زدنت سه چهار تا کلمه اجنبي نگي اوج بي کلاسيه ..... اگر رفت و آمد دختر وپسرمون رو کنترل کنيم بي کلاسيه (يعني که چي؟؟ تو کاراي شخصيشون دخالت مي کنيم !!!).... خلاصه خودمونو زديم به کوچه ... چپ و در مسير استحاله گي پيش مي ريم تا از قافله مسترتمدن عقب نمونيم ...... تا کجا.... ديگه من نمي دونم .....حالا عجله اي نيست ....صبر کنيد .....هنوز بلاهايي که تمدن وکلاس بايد به سرمون بيارن ادامه داره ..............آسمون شديدا ابريه .... اما از بارون خبري نيست ...... خيلي وقته که بارون نيومده ...... همه ته ته ته غصه هاشون براي خشکسالي امسال نگرانن ..... ....اتوبوس هنوز راه نيفتاده ..... پيرمردي هفتاد ، هشتاد ساله ... با چند تا سنگگک اومد تو قسمت زنا(ن) ... خانم سنگک نميخواين .... کي جواب ميده؟ هر کي تو فکر غصه هاي خودشه ...... پيرمرد نااميد و خميده تر از اتوبوس پياده شد............به ما چه اين پيرمرد با اين سنش مياد سنگگک مي فروشه ...... به ما چه يه نفر براي پانصد تومن مونده که بده وديعه تا تو اين اجاره هاي سر سام آور دنبال خونه نباشه ..... از اون طرف پنج ميليون بايد خرج يه عروسي رفتن بشه ..... به قول ؟ مگه ميشه با اون لباسي که رفته عروسي دختر خاله اش با همون لباس بره عروسي پسر عموش ..... مگه ميشه شوهرش کت وشلوار بي مارک بپوشه ..... اونوقت نمي گن چي بي کلاسن !!..... به ما چه که خانم ع پول نداره پسرشو که ناراحتي قلبي داره عمل کنه ....... از اون طرف اگه براي يه مهموني عصرونه 15 نفره سيصد تومن خرج شه لازمه ..... يعني اگه اون جوري نباشه بي کلاسيه ..... به آقايي که مسئول استخدامه چه ربطي داره فلان دختر بايد خرج خونواده شو بده اما از کار خبري نيست ...... از اون طرف به واسطه آشنايي با پدر فلان دختر که پدرش ميلياردره و فقط براي سرگرمي مي ره سر کار ........ هميشه کار هست در هر سمتي که بخواد .... به خانم فلاني (که غالب بر 50 سرويس طلا داره وهر سرويشش حداقل 10 ميليونه و براش حکم يه بار مصرف رو داره چون تکراريه ... و نمي تونه بفروشه چون از هر کدومش يه خاطره داره ) چه ......که دو تا جوان مي خوان زندگيشون رو شروع کنن و براي هزينه اوليه شون موندن ...... البته ما که بخيل نيستيم خدا بيشتر بده ...... ولي شما بگين جاي فکر کردن نداره .... حرص خوردن نداره ..... البته فکر نکنين طرف مسلموني حاليش نيس ..... برعکس !!!!!!..... به ماچه!!!! ............ به ما چه ..... !!!!................. به ما چه متراژ خيابونا و پياده روها با دختراست ...... اونوقت پسرا مسئول ناظر اين متراژهان ....(اگه اين جمله رو نمي گفتم.....!!!...... بگذريم ... ايستگاه مقصد .....هنوز آسمون ابريه .... اين قسمت از شهر هم بارون نيومده ......چقدر دلم مي خواست بارون بياد و راه برم زير بارون ......احساس مي کنم کله ام داغ کرده ......خدايا نکنه ......نکنه ديگه صداي بارونو نشنويم.......... ...... نوشته شده توسط : زهرا نظرات شما [ نظر] + ضامن آبروي آرزو ....!!!! دوشنبه 23 ارديبهشت 1387 ساعت 1:59 عصر تازه اومده بودن تو کوچه ما.... يه نجابت خاصي تو چهرهاش بود که ناخود آگاه انسان رو به طرف خودش جذب ميکرد ...... يکي از همسايه هامون (فلاني) که همه مي شناختيمش تو حرف در آوردن براي مردم ....... يه روز به نسرين خانم (همسايه بغلي اش ) گفته بود که اين دختره هر روز يه ماشين مياردش خونه و فک کنم ....... و از اين حرفا ....... اين حرف پيچيد و پيچيد تا رسيد به گوش مادرم ...........خلاصه سر تون درد نيارم ديدم يه روز مامانم گفت : نمي دونم اين ملت از خدا نمي ترسن مگه خودش دختر نداره که بي محابا هرچي از دهنش در مي ياد مي گه ....... گفتم مگه چي شده ؟؟؟ ....... مامانم ادامه داد: خدا نکنه يه نفر جديد سر از اين کوچه در بياره حتما يه حرف تو آستينش براش آماده داره؟؟؟؟ گفتم: حالا مامان تو چرا غيبت ميکني ؟؟ گفت : غيبت اين جور آدما واجبه !!!!! ......(در جريان باشيداين فتواي جديد مامانه)!!!!آقاي همسر هم گفت : مادر تو چرا حرص مي خوري ...... اوني که اون بالاست ضامن آبروي بنده هاشه ..... فک کنم يه سالي از اين موضوع گذشت ...... حرمت واحترام آرزو نه تنها کم نشد بلکه همه حاضر بودن به عفت اون دختر قسم بخورن ..... يه تسنن اهل دل ، عاشق اهل بيت بود ..... تو اين يه سال کلي با هم دوست شده بوديم ........ گه گداري مي اومد خونه ما و ساعتها با هم حرف مي زديم ...... عاشق امام رضا بود ..... آرزوش اين بود که يه بار بره مشهد ..... و رفت نه تنها يه بار بلکه هر سال يه بار ......يه روز اومد خونه ما .... پکر بود .... گريه امونش نداد گفت : تو رو خدا دعا کن خدا حقم رو ازش بگيره ...... گفتم : وا آرزو چي شده حقتو از کي بگيره ؟؟گفت : نه دعا کن خدا بيدارش کنه !!!! هدايتش کنه !!!! گفتم: کي رو ؟؟؟گفت : فلاني !! گفتم : اي بابا هرکي يه حرفي بزنه و تو اين جوري گريه کني مگه مي شه ..... پس اوني که اون بالاست چکاره است ؟؟؟ واگذار کن به اون !!بعد از اينکه يه کم آروم شد گفت : به نظرت مردم حرفشو باورکردن ؟؟گفتم : چه حرفايي مي زني معلومه که نه !! تو باعث افتخاري براي خانواده ات .... براي دوستات ..... نمي دونم دقيقا چه مدت گذشته بود ..... مدتها بود ما ازاون کوچه نقل مکان کرده بوديم واز هيچکدم از همسايه هامون خبر نداشتيم ..... يه روز وقتي از سر کار رفتم خونه ... مامانم گفت: هيچ مي دوني فلاني چه بلايي سرشون اومده ؟..... گفتم : تصادف کردن ....! گفت : نه بابا کاش تصادف ميکردن ..... آبروشون رفت .... گفتم : يعني چي ؟ آبروشون رفت ..... گفت : دخترش بدون اينکه خبر بده از خونه زده بيرون و با يه پسري گرفتنشون ..... حالا به عقد پسره در آمده بدون اينکه خانواده ها راضي باشن .....شوهرش ور شکست شده و معتاد شده ......چند روز پيش هم تصادف کرده و مرده ..... خلاصه زندگيشون نابود شده ..... رفته يه جايي زندگي مي کنه که هيچکس نشناسدش....گفتم : مامان حالا اين همه اطلاعات رو يه روزه از کدوم منبع بدست آوردي؟ گفت : نسرين خانم .... آقاي همسر هم گفت : حالا به حرف من رسيدي مادر! گفتم که خدا ضامن آبروي بنده هاشه ..... حاشيه: 1ـ اسامي واقعي نيستند ..... 2ـ بعضي از آدما فکر مي کنن اجازه دارن به راحتي درباره ديگران هر آنچه مي خوان بگن ....... در اين پست خواستم فقط انذار کنم شايدم بيدار باش بدم ..... اگه درست انجام ندادم عذر مي خوام ..... (اولين بيدار باش هم برا خودم بود) 3ـ فکر نمي کنم مثل کليد اسرار پيام رسانيش خوب بوده باشه ...... به بزرگواري خودتون ببخشيد.... دلتون خواست بخونين : ريشه هاي دروني تهمت نوشته شده توسط : زهرا نظرات شما [ نظر] + تسلي مي دهم دل خود را با ظهور مولاي صدق و وفا... پنجشنبه 29 فروردين 1387 ساعت 5:17 عصر سلام برتو اي قبله قلب ها اي تداعي کننده همه خوبيها ،زيبايي ها ،عظمت ها ...سلامي به وسعت مهرباني خدا بر تو اي پيامبر سراسر مهر و نور! ....... مهربان پدر ! کدامين صحنه از نگاه تو پنهان است؟ تا واژه را به بعد تفسير برم و بيان کنم ؟کدام حادثه در ساحل نگاه تو نهفته مي ماند؟.........؟....چه تلخکامي ها و عهد هاي بشکستهاي که در گذر نگاه تو مرور مي شود!! ؟چه غريو هاي مظلومانهاي که دلت را به معراج دعا مي برد ؟مولاي من !درد هاي تو در جهالت مکه و سکوت مدينه و غروب کربلا خلاصه نمي شود ، فقط حجم سنگين صفير تازيانه ،کوچه هاي هلهله و گردن بسته در سلسله نيست ، دردهاي تو درد اين زمانه نيرنگ وفريب هم هست ...... غم اشک چشم کودکان مسجد الاقصي ، غم بدعت در شريعت ودين ، غم سکوت مقدس ماب هاي از دين رها ،غم .... اي زمزمه گر وحي !اين روز ها ،سوزهايت از جنس ديگري است ! قلبهاي داغدار از اهانت نامردان را که بر جاده زمان در انتظار موعود نشستهاند ميبيني و اشک پرده در پرده زائر چشمهايت مي شود . شگفت است آيين صبوري تو در گستره اي که فتنه دشمنان ظهور مي کند! .... هان اي زمين و آسمان چگونه تاب مي آوريد ؟..... ديده را تر کنيد از اين فتنه......بانگ برآريد و از اين غم بناليد .... شيطان صفتان در تاريکزار مکر و نيرنگ کينه هايشان را همچو تيري به سوي اسلام رها مي کنند.... مباد که ما شمشير در نيام بگيريم و نفس را به قربانگاه سکوت بريم ......تسلي مي دهم دل خود را با ظهور مولاي صدق و وفا و ميراث دار روشني و نور... سلاله پاکت مهدي موعود(عج) .... باشد که نسيم اجابت بوزد و آن زيباي غايب از نظر برسد و نگاه عطش زدهي ما را با جرعهاي از جام محبتش سيراب نمايد...... حاشيه: * به بهانه فيلم فتنه و درادامه موج نامه اي به پيامبر اسلام (ص)** نمي دونم چرا اينقدر دير دعوت رو اجابت کردم از دوست خوبم پياده تا عرش که منو به اين موج دعوت کرد عذر مي خوام...*** خواستيد نقد کنين خصوصي باشه ...... نوشته شده توسط : زهرا نظرات شما [ نظر] + يا مسيح!.... شما دعا کنيد دوشنبه 19 فروردين 1387 ساعت 12:52 عصر دستان لرزان را با قلب زخمي از اهانت زمان همراه مي کنم تا شايد حرف دل را بر اين موج سوار کنم و درونم را از بار اين غم بزرگ سبک گردانم . کلمات پشت سر هم در قفس تنگ سينه ام حبس و زنداني اند اما کو آن واژه اي که بتواند ترجمان احساس درونم باشد . گفته اند برايتان نامه اي بنويسم ..... و بنويسم که سکوت نکرده باشم ....نامه اي از سر شکايت و درد ..اي که نگاهت مهر گستر است همچو برادرت محمد ، مي دانم تو خود شاکي تري از اين مردم بي صفت و از اين تازيانه هاي بر دل مانده ....مولاي من ! تو خود اين قرن را که حرم سراي فريب ونيرنگ و فتن شده است بهتر ميشناسي و ظلم واجحاف اين جرثومه هاي ستم مسلک را روشن تر ميبيني .... همانان که با غرور پوک خود به راحتي سر کشيدن يه ليوان آب به پيامبر مهر ودوستي وصلح اهانت ها روا ميدارند همانان که در انجيل مژده آمدن برادرت را خواندند وبه فرامواشي سپردند .... آيا نشاني از اين مژده در آن کتاب مانده است !..... قوم فتنه روزي خوران همانانند که هرروز شطي زخون هزيمت برديدگان فلسطين ، عراق و. ..جاري مي کنند و به خيال خود در راه برقراري امنيت جهاني گام بر ميدارند ... يا مسيح !مي دانم تو خود دلتنگ تري از اين فتنه .... به من بگوآنکه به اين تاريکي جهل و زشتي وظلم خاتمه مي دهد کي خواهد آمد تا مگر کمي دلم آرام شود.مي دانم دعاي فرج هموار بر زبانتان جاري است ..... چون فقط اوست که با آمدنش پايان مي دهد به سياهي هاي عصر .....پس مولاي من شما دعا کنيد .... دعا کنيد بيايد ............... اللهم عجل لوليک الفرج ... غم حاصل از اين فتنه با ما خواهدماند تا زمان ظهور مولايمان صاحب الزمان (عج) ..... حاشيه : 1ـ اين قوم با انتشار اين فيلم بار ديگر پرده از خباثت و گستاخي خود برداشتند.2ـ ان شاالله يد قدرتمند الهي به زودي دست نشانده قوم فتن را به سزاي اين اعمال وقيح و جسورانه خواهد رساند .(يه ضرب المثل هست که مي گه : هرکي باحق در افتاد ور افتاد .... به زودي )3ـ قابل توجه عمال فيلم فتنه : پس از انتشار فيلم ضد اسلامي فتنه ، هلند اين روزها شاهد روي آوردن شديد مردم اين کشور براي خريد قرآن هاي الکترونيکي ترجمه شده به زبان هلندي است و خريد گسترده مردم باعث شده است اين محصول در بازار هلند تقريباناياب شود .(برنا نيوز )4ـ دشمنان اسلام بدانيد اين گونه اعمال موهن وگستاخانه نه تنها به اسلام و شخصيت والاي پيامبر عشق ومهرباني خدشه اي وارد نمي کند بلکه مردم را به سوي آشنايي بيشتر با آيين محمدي سوق مي دهد . *در ضمن ببخشيد اگه خيلي دير به روز شدم . نوشته شده توسط : زهرا نظرات شما [ نظر] + حال وهواي عيد دوشنبه 20 اسفند 1386 ساعت 4:3 عصر شلوغي بازار ها ، ماهي هاي قرمز تو تنگ هاي بلوري ، پدر و مادرايي که در تکاپوي خريد سال جديد از اين مغازه به اون مغازه در شتابند و بچه هايي که دست تو دست پدر ومادرا ....... اي روزگار .....روزاي پاياني سال وقتي از تو ماشين به خيابونا و آدما نگاه مي کنم ناخودآگاه مي رم به سالهايي که پدرم ....... هميشه اين وقتا ياد پدرم بيشتر از هميشه تو دلم زنده ميشه..... اين وقتا پدرم مار و مي برد بازار تا هرچي مورد نيازمون هست برامون بخره ...... حالا فک نکنين يه قشون راه افتادن برن بازار ... همش سه نفر بوديم (من ومامان و بابا ) ـ ناگفته نمونه تک فرزند بودن من هم کلي ماجرا داره اگه زنده موندم تعريف خواهم کرد ...... داشتم ميگفتم ..... ميرفتيم بازار .... يادمه سالي که قرار بود من به سن تکليف برسم پدرم برام يه چادر رنگي خريد ..... خيلي ازش خوشم اومده بود ...... با وجود اينکه سالها از اين قضيه مي گذره ولي هنوز گلاي اون چادر رو مي تونم تو ذهنم مجسم کنم ....... يه جفت کفش پاشنه دارم برام خريده بود که وقتي با چادرم ميپوشيدم و اداي مامانا رو در مي آوردم بابام کلي مي خنديد ...... يادش بخير .......هر سال چند روز مونده به عيد آماده مي شديم که بريم سفر ..... خونه عمه ام ..... من همش يه دونه عمه داشتم که چهل روز قبل از پدرم به رحمت خدا رفت .... خيلي سخته..... نمي خواستم ناراحتتون کنم نمي دونم چرا دلم با دستم راه نمياد.؟؟؟بگذريم ..... کجا بودم ....... هاااا خونه عمه ام...... خيلي خوش مي گذشت مخصوصاً وقتي خيلي بچه بوديم چه شيطنت ها که نمي کرديم .... واااي خدا يه بار با دختر عمه ام رفتيم خريد ،يه هندونه خريديم ولي نرسيده به دم خونه زديم زمين و چشتون روز بد نبينه هندونه ولو شد رو زمين و ما مونديم با دعوايي که بايد خودمون رو براش آماده مي کرديم ..... عمه ام وقتي اومد مارو با هندونه شکم پاره ديد کلي منو ناز کشيد و کلي دختر عمه ام و دعوا کرد مساله که به اين راحتي فصيله پيدا نکرد تازه اولش بود بچه هاي عمه ام که خدا حفظشون کنه خودشون به تنهايي يه ايلند اومدند و مارو وادار کردن همه هندونه رو بخوريم البته منو زياد اذيت نکردند ولي دختر عمه بيچاره ام .......... درد دل زياده و مجال کم ..... سه عيده که پدرم وعمه ام از پيش ما رفتند و هرسال اين روزها دل من خيلي براشون تنگ مي شه ..... بعضي وقتا مي گم چي مي شد ما بچه مي مونديم و ....... ***************حاشيه1 : اگه عزيزانمون از پيش ما رفتند و ما اميدي نداريم که اونها بر گردند.....يادمون باشه .... يادمون باشه که اونها چشم اميدشون به نيکي هاي ارسالي ماست در اين روزاي پاياني سال حتما زيارت قبور رو تو برنامه هامون بذاريم . حاشيه2: يادمون نره يه جايي تو همين کشور ما بچه هايي هستند که پدراشون براي شاد کردنشون در روز عيد به کمک دوستانه ما نياز دارند ......... حاشيه 3: اگه دلتون خواست شادي ارواح اموات مسلمان يه صلوات بفرستين. نوشته شده توسط : زهرا نظرات شما [ نظر] : لیست کل یادداشت های وبلاگ : [8/3/1387- 1:39 ع] به ياد امام (ره)[26/2/1387- 4:10 ع] خدايا .....نکنه ديگه صداي بارونو نشنويم ![23/2/1387- 1:59 ع] ضامن آبروي آرزو ....!!!![29/1/1387- 5:17 ع] تسلي مي دهم دل خود را با ظهور مولاي صدق و وفا...[19/1/1387- 12:52 ع] يا مسيح!.... شما دعا کنيد[20/12/1386- 4:3 ع] حال وهواي عيد[آرشيو شده ها]
: لوگوی وبلاگ :
: لینک همراهان :
شلمچهمذهبی - سیاسی - فرهنگیخلوت منسجاده اي پر از ياسشب مهتابيمباني مهندسي کامپيوتراميدزهرايعسوبسيمرغکلک بهارکوهپايهتمهيداتحزب الله مي رزمدصور اسرافيل.•¤ خانه آرزو ¤•.... حبل المتين ...سير بي سلوک ( مجاهديان )شيعه مذهب برتر Shia is super relegionديــار عـاشقـانآقاشيرايحسب الانسان ان يترک سديمرا صدا کن شبيکـيـمـيـاي سـعـادتپياده تا عرشوبلاگ شخصي محمدعلي مقاميگفتگوي دوستانهبه خود آييم و بخواهيم،که انسان باشيم...زن بودن ممنوعدست خط ...کـــــلام نـــوقافله شهداءشميمدوستانه و صميمانه. Pen pal يعني دوستي که برايت مي نويسد...« يا مهدي ادرکني »فرشتگان رنجورگروه فرهنگي سردار خيبررندبچّه شهيد (به ياد شهدا)جز نقش تو در نظر نيامد ما را !!!دم مسيحائيجاده خداتربيت اسلاميحـــکــمـــت آ بــــاد. : آدم و حوا : .esperanceکجايند مردان بي ادعا؟نگاه منتظربه دنبال خويشتن ِخويشتنگراکبوترانهعاشقانهعمره دانشجويي 86در هواي دوستعطشخلوت تنهاييآخرين صاحب لوانسيم ياد معبود در کويرستان جانمسيح انديمشکتوهمات قرن 21Ask quranسراي انديشهدر سايه سار وحدتقصه بچه بسيجيباسيدعليتافتحقدسومکهانتظارسلطان عشقپروازحرف دلشب و تنهايي عشقصادقانه با خواهرم*... بگو به آن که ، دل از بار غم گران دارد ...*بانو بلاگعشق من هيچ وقت تنهام نزاراينجا پرنده...مزار بي نشانآهستانکلبه احزانبا او مي شود ...............بيدليه فلش کار بسيجيوبلاگ اطلاع رساني ختم قرآنسايت ختم صلواتدر هواي دوست : آرشیو یادداشت ها : از شروع تا پايان سال 86(دو ماهه) [7]
از شروع تا پايان سال 86(دو ماهه) [7]
: موضوعات وبلاگ :
جامعهاخلاقازدواجيک همسر خوباخلاق در خانهمذهبشبيخون فرهنگيعاشورا و انقلابمواعظ و حکايات
: نوای وبلاگ :
وبلاگ قالب
وبلاگ پیاده تا عرش
+ به ياد امام (ره)
غزل منتشر نشده امام خميني (ره) غزل هجرت آيد آن روز که من هجرت از اين خانه کنم از جهان پر زده در شاخ عدم لانه کنم رسد آن حال که در شمع وجود دلدار بال و پرسوخته کار شب پروانه کنم روى از خانقه و صومعه برگردانم سجده بر خاک در ساقى ميخانه کنم حالى حاصل نشد از موعظه صوفى و شيخ رو به کوى صنعى واله و ديوانه کنم گيسوى و خال لبت دانه و دامند چسان مرغ دل فارغ از اين دام و از اين دانه کنم شود آيا که از اين بتکده بربندم رخت پرزنان پشتبر اين خانه بيگانه کنم رباعى منتشر نشده حضرت امام خمينى (س)
اى دوست بروى دوستبگشاى درى صاحب نظرا به مستمندان نظرى ما بىخبرانيم زمنزلگه عشق اى با خبر از بىخبر آور خبرى حاشيه :* منبع اين تاپيک سايت امام خميني (ره) است .....* ديروز به محض اينکه مطلب رو ارسال کردم متوجه شدم منبع رو ذکر نکردم .... ولي همين که خواستم ويرايش کنم برق قطع شد و بعد از اون هم چون مهمان برامون اومد نتونستم وارد نت بشم و ويرايش مجدد و ..... از دوستايي که اومدن و اظهار نظر نمودن ممنونم ......* رخت نوي وبلاگم حاصل زحمات دوست خيلي عزيزم فاطمه (پياده تا عرش ) است .... براش آرزوي سلامتي مي کنم که بهترين نعمت خداست ....( البته فعلا کامل نشده و روي بنرش دارم کار مي کنم )
نوشته شده توسط : زهرا
نظرات شما [ نظر]
+ خدايا .....نکنه ديگه صداي بارونو نشنويم !
از وقتي سر و کله کلاس و تمدن بدشگون پيدا شده .... بدبختي و بي غيرتي همه رو گرفته ... اگه (خيلي عذر مي خوام ) بامانتوهاي آنچناني و هفت قلم آرايش کرده دختر مسلمون بره خيابونا رو متر کنه کلاس داره ..... اگه تو سفره هاي ميهماني بيشتر از 10 جور غذا باشه کلاس داره ...... اگه تو حرف زدنت سه چهار تا کلمه اجنبي نگي اوج بي کلاسيه ..... اگر رفت و آمد دختر وپسرمون رو کنترل کنيم بي کلاسيه (يعني که چي؟؟ تو کاراي شخصيشون دخالت مي کنيم !!!).... خلاصه خودمونو زديم به کوچه ... چپ و در مسير استحاله گي پيش مي ريم تا از قافله مسترتمدن عقب نمونيم ......
تا کجا.... ديگه من نمي دونم .....حالا عجله اي نيست ....صبر کنيد .....هنوز بلاهايي که تمدن وکلاس بايد به سرمون بيارن ادامه داره ..............آسمون شديدا ابريه .... اما از بارون خبري نيست ...... خيلي وقته که بارون نيومده ...... همه ته ته ته غصه هاشون براي خشکسالي امسال نگرانن ..... ....اتوبوس هنوز راه نيفتاده ..... پيرمردي هفتاد ، هشتاد ساله ... با چند تا سنگگک اومد تو قسمت زنا(ن) ... خانم سنگک نميخواين .... کي جواب ميده؟ هر کي تو فکر غصه هاي خودشه ...... پيرمرد نااميد و خميده تر از اتوبوس پياده شد............به ما چه اين پيرمرد با اين سنش مياد سنگگک مي فروشه ...... به ما چه يه نفر براي پانصد تومن مونده که بده وديعه تا تو اين اجاره هاي سر سام آور دنبال خونه نباشه ..... از اون طرف پنج ميليون بايد خرج يه عروسي رفتن بشه ..... به قول ؟ مگه ميشه با اون لباسي که رفته عروسي دختر خاله اش با همون لباس بره عروسي پسر عموش ..... مگه ميشه شوهرش کت وشلوار بي مارک بپوشه ..... اونوقت نمي گن چي بي کلاسن !!..... به ما چه که خانم ع پول نداره پسرشو که ناراحتي قلبي داره عمل کنه ....... از اون طرف اگه براي يه مهموني عصرونه 15 نفره سيصد تومن خرج شه لازمه ..... يعني اگه اون جوري نباشه بي کلاسيه ..... به آقايي که مسئول استخدامه چه ربطي داره فلان دختر بايد خرج خونواده شو بده اما از کار خبري نيست ...... از اون طرف به واسطه آشنايي با پدر فلان دختر که پدرش ميلياردره و فقط براي سرگرمي مي ره سر کار ........ هميشه کار هست در هر سمتي که بخواد .... به خانم فلاني (که غالب بر 50 سرويس طلا داره وهر سرويشش حداقل 10 ميليونه و براش حکم يه بار مصرف رو داره چون تکراريه ... و نمي تونه بفروشه چون از هر کدومش يه خاطره داره ) چه ......که دو تا جوان مي خوان زندگيشون رو شروع کنن و براي هزينه اوليه شون موندن ...... البته ما که بخيل نيستيم خدا بيشتر بده ...... ولي شما بگين جاي فکر کردن نداره .... حرص خوردن نداره ..... البته فکر نکنين طرف مسلموني حاليش نيس ..... برعکس !!!!!!..... به ماچه!!!! ............ به ما چه ..... !!!!................. به ما چه متراژ خيابونا و پياده روها با دختراست ...... اونوقت پسرا مسئول ناظر اين متراژهان ....(اگه اين جمله رو نمي گفتم.....!!!...... بگذريم ...
ايستگاه مقصد .....هنوز آسمون ابريه .... اين قسمت از شهر هم بارون نيومده ......چقدر دلم مي خواست بارون بياد و راه برم زير بارون ......احساس مي کنم کله ام داغ کرده ......خدايا نکنه ......نکنه ديگه صداي بارونو نشنويم..........
......
+ ضامن آبروي آرزو ....!!!!
تازه اومده بودن تو کوچه ما.... يه نجابت خاصي تو چهرهاش بود که ناخود آگاه انسان رو به طرف خودش جذب ميکرد ...... يکي از همسايه هامون (فلاني) که همه مي شناختيمش تو حرف در آوردن براي مردم ....... يه روز به نسرين خانم (همسايه بغلي اش ) گفته بود که اين دختره هر روز يه ماشين مياردش خونه و فک کنم ....... و از اين حرفا ....... اين حرف پيچيد و پيچيد تا رسيد به گوش مادرم ...........خلاصه سر تون درد نيارم ديدم يه روز مامانم گفت : نمي دونم اين ملت از خدا نمي ترسن مگه خودش دختر نداره که بي محابا هرچي از دهنش در مي ياد مي گه ....... گفتم مگه چي شده ؟؟؟ ....... مامانم ادامه داد: خدا نکنه يه نفر جديد سر از اين کوچه در بياره حتما يه حرف تو آستينش براش آماده داره؟؟؟؟ گفتم: حالا مامان تو چرا غيبت ميکني ؟؟ گفت : غيبت اين جور آدما واجبه !!!!! ......(در جريان باشيداين فتواي جديد مامانه)!!!!آقاي همسر هم گفت : مادر تو چرا حرص مي خوري ...... اوني که اون بالاست ضامن آبروي بنده هاشه .....
فک کنم يه سالي از اين موضوع گذشت ...... حرمت واحترام آرزو نه تنها کم نشد بلکه همه حاضر بودن به عفت اون دختر قسم بخورن ..... يه تسنن اهل دل ، عاشق اهل بيت بود ..... تو اين يه سال کلي با هم دوست شده بوديم ........ گه گداري مي اومد خونه ما و ساعتها با هم حرف مي زديم ...... عاشق امام رضا بود ..... آرزوش اين بود که يه بار بره مشهد ..... و رفت نه تنها يه بار بلکه هر سال يه بار ......يه روز اومد خونه ما .... پکر بود .... گريه امونش نداد گفت : تو رو خدا دعا کن خدا حقم رو ازش بگيره ...... گفتم : وا آرزو چي شده حقتو از کي بگيره ؟؟گفت : نه دعا کن خدا بيدارش کنه !!!! هدايتش کنه !!!! گفتم: کي رو ؟؟؟گفت : فلاني !! گفتم : اي بابا هرکي يه حرفي بزنه و تو اين جوري گريه کني مگه مي شه ..... پس اوني که اون بالاست چکاره است ؟؟؟ واگذار کن به اون !!بعد از اينکه يه کم آروم شد گفت : به نظرت مردم حرفشو باورکردن ؟؟گفتم : چه حرفايي مي زني معلومه که نه !! تو باعث افتخاري براي خانواده ات .... براي دوستات .....
نمي دونم دقيقا چه مدت گذشته بود ..... مدتها بود ما ازاون کوچه نقل مکان کرده بوديم واز هيچکدم از همسايه هامون خبر نداشتيم ..... يه روز وقتي از سر کار رفتم خونه ... مامانم گفت: هيچ مي دوني فلاني چه بلايي سرشون اومده ؟..... گفتم : تصادف کردن ....! گفت : نه بابا کاش تصادف ميکردن ..... آبروشون رفت .... گفتم : يعني چي ؟ آبروشون رفت ..... گفت : دخترش بدون اينکه خبر بده از خونه زده بيرون و با يه پسري گرفتنشون ..... حالا به عقد پسره در آمده بدون اينکه خانواده ها راضي باشن .....شوهرش ور شکست شده و معتاد شده ......چند روز پيش هم تصادف کرده و مرده ..... خلاصه زندگيشون نابود شده ..... رفته يه جايي زندگي مي کنه که هيچکس نشناسدش....گفتم : مامان حالا اين همه اطلاعات رو يه روزه از کدوم منبع بدست آوردي؟ گفت : نسرين خانم ....
آقاي همسر هم گفت : حالا به حرف من رسيدي مادر! گفتم که خدا ضامن آبروي بنده هاشه .....
حاشيه:
1ـ اسامي واقعي نيستند .....
2ـ بعضي از آدما فکر مي کنن اجازه دارن به راحتي درباره ديگران هر آنچه مي خوان بگن ....... در اين پست خواستم فقط انذار کنم شايدم بيدار باش بدم ..... اگه درست انجام ندادم عذر مي خوام ..... (اولين بيدار باش هم برا خودم بود)
3ـ فکر نمي کنم مثل کليد اسرار پيام رسانيش خوب بوده باشه ...... به بزرگواري خودتون ببخشيد....
دلتون خواست بخونين :
ريشه هاي دروني تهمت
+ تسلي مي دهم دل خود را با ظهور مولاي صدق و وفا...
سلام برتو اي قبله قلب ها اي تداعي کننده همه خوبيها ،زيبايي ها ،عظمت ها ...سلامي به وسعت مهرباني خدا بر تو اي پيامبر سراسر مهر و نور! .......
مهربان پدر ! کدامين صحنه از نگاه تو پنهان است؟ تا واژه را به بعد تفسير برم و بيان کنم ؟کدام حادثه در ساحل نگاه تو نهفته مي ماند؟.........؟....چه تلخکامي ها و عهد هاي بشکستهاي که در گذر نگاه تو مرور مي شود!! ؟چه غريو هاي مظلومانهاي که دلت را به معراج دعا مي برد ؟مولاي من !درد هاي تو در جهالت مکه و سکوت مدينه و غروب کربلا خلاصه نمي شود ، فقط حجم سنگين صفير تازيانه ،کوچه هاي هلهله و گردن بسته در سلسله نيست ، دردهاي تو درد اين زمانه نيرنگ وفريب هم هست ...... غم اشک چشم کودکان مسجد الاقصي ، غم بدعت در شريعت ودين ، غم سکوت مقدس ماب هاي از دين رها ،غم .... اي زمزمه گر وحي !اين روز ها ،سوزهايت از جنس ديگري است ! قلبهاي داغدار از اهانت نامردان را که بر جاده زمان در انتظار موعود نشستهاند ميبيني و اشک پرده در پرده زائر چشمهايت مي شود . شگفت است آيين صبوري تو در گستره اي که فتنه دشمنان ظهور مي کند!
....
هان اي زمين و آسمان چگونه تاب مي آوريد ؟..... ديده را تر کنيد از اين فتنه......بانگ برآريد و از اين غم بناليد .... شيطان صفتان در تاريکزار مکر و نيرنگ کينه هايشان را همچو تيري به سوي اسلام رها مي کنند.... مباد که ما شمشير در نيام بگيريم و نفس را به قربانگاه سکوت بريم ......تسلي مي دهم دل خود را با ظهور مولاي صدق و وفا و ميراث دار روشني و نور... سلاله پاکت مهدي موعود(عج) .... باشد که نسيم اجابت بوزد و آن زيباي غايب از نظر برسد و نگاه عطش زدهي ما را با جرعهاي از جام محبتش سيراب نمايد......
* به بهانه فيلم فتنه و درادامه موج نامه اي به پيامبر اسلام (ص)** نمي دونم چرا اينقدر دير دعوت رو اجابت کردم از دوست خوبم پياده تا عرش که منو به اين موج دعوت کرد عذر مي خوام...*** خواستيد نقد کنين خصوصي باشه ......
+ يا مسيح!.... شما دعا کنيد
دستان لرزان را با قلب زخمي از اهانت زمان همراه مي کنم تا شايد حرف دل را بر اين موج سوار کنم و درونم را از بار اين غم بزرگ سبک گردانم . کلمات پشت سر هم در قفس تنگ سينه ام حبس و زنداني اند اما کو آن واژه اي که بتواند ترجمان احساس درونم باشد . گفته اند برايتان نامه اي بنويسم ..... و بنويسم که سکوت نکرده باشم ....نامه اي از سر شکايت و درد ..اي که نگاهت مهر گستر است همچو برادرت محمد ، مي دانم تو خود شاکي تري از اين مردم بي صفت و از اين تازيانه هاي بر دل مانده ....مولاي من ! تو خود اين قرن را که حرم سراي فريب ونيرنگ و فتن شده است بهتر ميشناسي و ظلم واجحاف اين جرثومه هاي ستم مسلک را روشن تر ميبيني .... همانان که با غرور پوک خود به راحتي سر کشيدن يه ليوان آب به پيامبر مهر ودوستي وصلح اهانت ها روا ميدارند همانان که در انجيل مژده آمدن برادرت را خواندند وبه فرامواشي سپردند .... آيا نشاني از اين مژده در آن کتاب مانده است !..... قوم فتنه روزي خوران همانانند که هرروز شطي زخون هزيمت برديدگان فلسطين ، عراق و. ..جاري مي کنند و به خيال خود در راه برقراري امنيت جهاني گام بر ميدارند ... يا مسيح !مي دانم تو خود دلتنگ تري از اين فتنه .... به من بگوآنکه به اين تاريکي جهل و زشتي وظلم خاتمه مي دهد کي خواهد آمد تا مگر کمي دلم آرام شود.مي دانم دعاي فرج هموار بر زبانتان جاري است ..... چون فقط اوست که با آمدنش پايان مي دهد به سياهي هاي عصر .....پس مولاي من شما دعا کنيد .... دعا کنيد بيايد ............... اللهم عجل لوليک الفرج ...
غم حاصل از اين فتنه با ما خواهدماند تا زمان ظهور مولايمان صاحب الزمان (عج) .....
حاشيه :
1ـ اين قوم با انتشار اين فيلم بار ديگر پرده از خباثت و گستاخي خود برداشتند.2ـ ان شاالله يد قدرتمند الهي به زودي دست نشانده قوم فتن را به سزاي اين اعمال وقيح و جسورانه خواهد رساند .(يه ضرب المثل هست که مي گه : هرکي باحق در افتاد ور افتاد .... به زودي )3ـ قابل توجه عمال فيلم فتنه : پس از انتشار فيلم ضد اسلامي فتنه ، هلند اين روزها شاهد روي آوردن شديد مردم اين کشور براي خريد قرآن هاي الکترونيکي ترجمه شده به زبان هلندي است و خريد گسترده مردم باعث شده است اين محصول در بازار هلند تقريباناياب شود .(برنا نيوز )4ـ دشمنان اسلام بدانيد اين گونه اعمال موهن وگستاخانه نه تنها به اسلام و شخصيت والاي پيامبر عشق ومهرباني خدشه اي وارد نمي کند بلکه مردم را به سوي آشنايي بيشتر با آيين محمدي سوق مي دهد .
*در ضمن ببخشيد اگه خيلي دير به روز شدم .
+ حال وهواي عيد
شلوغي بازار ها ، ماهي هاي قرمز تو تنگ هاي بلوري ، پدر و مادرايي که در تکاپوي خريد سال جديد از اين مغازه به اون مغازه در شتابند و بچه هايي که دست تو دست پدر ومادرا ....... اي روزگار .....روزاي پاياني سال وقتي از تو ماشين به خيابونا و آدما نگاه مي کنم ناخودآگاه مي رم به سالهايي که پدرم ....... هميشه اين وقتا ياد پدرم بيشتر از هميشه تو دلم زنده ميشه..... اين وقتا پدرم مار و مي برد بازار تا هرچي مورد نيازمون هست برامون بخره ...... حالا فک نکنين يه قشون راه افتادن برن بازار ... همش سه نفر بوديم (من ومامان و بابا ) ـ ناگفته نمونه تک فرزند بودن من هم کلي ماجرا داره اگه زنده موندم تعريف خواهم کرد ...... داشتم ميگفتم ..... ميرفتيم بازار .... يادمه سالي که قرار بود من به سن تکليف برسم پدرم برام يه چادر رنگي خريد ..... خيلي ازش خوشم اومده بود ...... با وجود اينکه سالها از اين قضيه مي گذره ولي هنوز گلاي اون چادر رو مي تونم تو ذهنم مجسم کنم ....... يه جفت کفش پاشنه دارم برام خريده بود که وقتي با چادرم ميپوشيدم و اداي مامانا رو در مي آوردم بابام کلي مي خنديد ...... يادش بخير .......هر سال چند روز مونده به عيد آماده مي شديم که بريم سفر ..... خونه عمه ام ..... من همش يه دونه عمه داشتم که چهل روز قبل از پدرم به رحمت خدا رفت .... خيلي سخته..... نمي خواستم ناراحتتون کنم نمي دونم چرا دلم با دستم راه نمياد.؟؟؟بگذريم ..... کجا بودم ....... هاااا خونه عمه ام...... خيلي خوش مي گذشت مخصوصاً وقتي خيلي بچه بوديم چه شيطنت ها که نمي کرديم .... واااي خدا يه بار با دختر عمه ام رفتيم خريد ،يه هندونه خريديم ولي نرسيده به دم خونه زديم زمين و چشتون روز بد نبينه هندونه ولو شد رو زمين و ما مونديم با دعوايي که بايد خودمون رو براش آماده مي کرديم ..... عمه ام وقتي اومد مارو با هندونه شکم پاره ديد کلي منو ناز کشيد و کلي دختر عمه ام و دعوا کرد
مساله که به اين راحتي فصيله پيدا نکرد تازه اولش بود بچه هاي عمه ام که خدا حفظشون کنه خودشون به تنهايي يه ايلند اومدند و مارو وادار کردن همه هندونه رو بخوريم البته منو زياد اذيت نکردند ولي دختر عمه بيچاره ام .......... درد دل زياده و مجال کم ..... سه عيده که پدرم وعمه ام از پيش ما رفتند و هرسال اين روزها دل من خيلي براشون تنگ مي شه ..... بعضي وقتا مي گم چي مي شد ما بچه مي مونديم و .......
***************حاشيه1 : اگه عزيزانمون از پيش ما رفتند و ما اميدي نداريم که اونها بر گردند.....يادمون باشه .... يادمون باشه که اونها چشم اميدشون به نيکي هاي ارسالي ماست در اين روزاي پاياني سال حتما زيارت قبور رو تو برنامه هامون بذاريم .
حاشيه2: يادمون نره يه جايي تو همين کشور ما بچه هايي هستند که پدراشون براي شاد کردنشون در روز عيد به کمک دوستانه ما نياز دارند ......... حاشيه 3: اگه دلتون خواست شادي ارواح اموات مسلمان يه صلوات بفرستين.
[8/3/1387- 1:39 ع] به ياد امام (ره)[26/2/1387- 4:10 ع] خدايا .....نکنه ديگه صداي بارونو نشنويم ![23/2/1387- 1:59 ع] ضامن آبروي آرزو ....!!!![29/1/1387- 5:17 ع] تسلي مي دهم دل خود را با ظهور مولاي صدق و وفا...[19/1/1387- 12:52 ع] يا مسيح!.... شما دعا کنيد[20/12/1386- 4:3 ع] حال وهواي عيد[آرشيو شده ها]